تبلیغات
پزشکی تهران ورودی 91 گروه D
TUMS Medicine students, Group D
اولا سلام!!
ثانیا درسته که مطلع شعر و تصویر بالاش یادآور یه جریانای خاصیه(:دی) ولی این پست هیچ ربطی به اون قضایا نداره و  فقط در جهت نشون دادن وضعمون بعد از امتحانای خرداد، به قولی سوءاستفاده ابزاری ازشون کرده!!:دی دی
ثالثا هم تشکر میکنم از خانم موسویان به خاطر ویرایشی که در شعر کردن!!



ما به خرداد پر از حادثه عادت داریم:دی

بسم الله الرحمن الرحیم

ما به خرداد پر از حادثه عادت داریم    /    ثِقَتی ویژه به هر مسند قدرت داریم
ما به امواج پریشان روان رؤسا     /    چشم بستیم و زآن میل سعادت داریم  
مست و دیوانه ی این قوم ز خود گشته شدیم    /    کی؟ کجا گفت که ما عزم شکایت داریم؟ 
نمره ها خوب، همه شاد، شرایط عالی     /    گِله ای نیست، مگر قصد حماقت داریم؟
هر چه خواندی و شنیدی همگی شایعه است    /    ما اصن فرصت آشوب و شرارت داریم؟
همه در کُنه کتابیم و نخ شخم زنی    /    در غم هجر جنین، چله ی عُزلت داریم
گر فلان کس به تو پاسخ ندهد عیبی نیست    /     ما مگر با پدرش عقد اخوّت داریم؟
سفر خارجه و کیش و زفاف و نای نای    /    مانع شادی خلقیم؟ خصومت داریم؟
گر زد و آخر دنیا شد و او آنجا بود    /    ما اصن جرات ایراد حقیقت داریم؟
بس کنید این همه ژاژی که  به دندان خایید    /    ما محیطی پر و لبریز عدالت داریم
من به هیزم شکنان جمله ی آخر گویم:    /    "ما به مسئول جماعت، بس ارادت داریم!!!":دی
                                                    

 


طبقه بندی: سرگرمی
برچسب ها: فی مقامات دی
[ سه شنبه 5 شهریور 1392 ] [ 08:04 ب.ظ ] [ صدرا معصوم زاده ] [ نظرات ]

بسم الله الرّحمن الرّحیم

آورده‌اند که:

در دوران گنج اوّل، مردی می‌زیست که از اسخیاء زمان می‌شمردندش. لیکن خانه‌ای داشت به‌غایت فرسوده. چونان که هرکه از مقابلش می‌گذشت، در تصور نمی آورد در این بیقوله موجود حیّی تواند زیست.

روزی دوستان را به ضیافتش می‌خوانید، روزی بؤساء را و روزی اغنیاء را. لیک جملگی را تعجب می‌آمد که این شیخ با این همه مال‌ومنال، از چه رو دستی بر عمارت خود نمی‌برد و آن را به زیور و زینت آن روزگار نمی‌آراید. هر نوبت که در لفافه و یا آشکارا این سؤال از شیخ می‌پرسیدند، در جواب می‌آمد که: " گر دستی بر این عمارت برم، آن‌چه امروز آن را عزیز داشته ذلیلش می‌کند."

مردمان را که این جملات ثقیل می‌آمد، ارجح در این می‌دیدند که از سخایای شیخ بهره برند تا آن که با پرسش‌های خام خود، خاطر وی را مکدّر سازند. جز عدّه‌ای قلیل که جملگی اهل دل بودند.

سالیانی دراز بر همین منوال سپری شد. تا آن که شیخ را سفری پیش آمد که می‌بایست چند سالی را به دور از کاشانه‌ی خود می‌زیست. از همین رو در جست‌وجوی امینی گشت تا در غیاب وی، آن عمارت را حافظ باشد و در این مدّت، روزگارش را در آن‌جا به سر برد.

آن شنیدستی که در دوران گنج .......................... بود صاحب‌خانه‌ای پردرد و رنج؟
خانه بی‌آلایش و دل‌باز بود ........................................ زینت آن سادگیّ راز بود
سازه‌ای از خشت بود و از صفا .......................... سقف و دیوارش ز گِل، دور از ریا
در حیاطش سروی از آزادگی ............................... اندرونش سادگی، دل‌دادگی
بعد ایّامی که در آن زیست کرد .................... فکر هجرت، دل‌خوشی را نیست کرد
برگ بربست و سفر آغاز کرد ........................ لیک پیش از آن امینی خواست مَرد
خانه را بر او سپرد و خود برفت ........................ آن امین ماند و سرایی تک درخت

 
تتمّــــة قصّـــة...

طبقه بندی: سرگرمی
برچسب ها: داستانفی مقامات دی
[ شنبه 11 خرداد 1392 ] [ 03:00 ب.ظ ] [ نویسنده درخواستی! ] [ نظرات ]